تبليغاتX
ورود به بخش اصلی

خوش اومدین امیدوارم که از همه ی مطالب این سایت نهایت استفاده را ببرید دنیای اس ام اس - قسمت دوازدهم
اس ام اس طنز و سرگرمی
رشتيه عروسي مي‌كنه، شب اول با خانوم ميرن تو حجله. فردا رفقا ازش مي‌پرسن، خوب چطور بود؟
حال داد؟! ميگه:‌ اَووو! نخير، كار يه شب و دو شب و يه نفر دو نفر نيست.!
 
رشتيه به زنش ميگه: خانم جان دوست داشتي مرد بودي؟ زنه ميگه: نه، دوست داشتم تومرد بودي
رشتيه رفت كه زنشو بيمه عمر كني.يارو ازش پرسيد جناب چه بيمه اي بنويسم؟رشتيه گفت:بيمه شخص ثالث بنويس!!چون رفتو آمدش زياده
 
رشتيه بچه‌دار ميشه، ملت ميان بهش تبريک ميگن. رشتيه ميگه: من چيکاره بيدم؟
 
رشيه زن ميگيره، فرداي روز ازدواجش رفقاش ميان پيشش ميگن: خوب تعريف كن ببينيم، چطور بود؟ رشتيه ميگه: والله جاي همتون خـــيــــلي خالي بود
 
رشتيه مياد خونه ميبينه داداشش رو كار خانومشه !! داداشش رو صدا ميكنه شتلق ميزنه زير گوش داداشش !! ميگه اينو زدم دفعه بعد سيگار نكشي
 
يكروز يه رشتيه ميره ژاپن زنش براش پول مي فرسته
 
رشتيه ميخواسته بره آمريكا يكي بهش ميگه آخه تو كه زبون بلد نيستي ميگه ميخوام برم شمال آمريكار
 
رشتيه وسط خيابون گوش پسرش رو گرفته بوده، داشته دخترش رو بدجوري مي‌كرده! ملت جمع ميشن ميگن:‌ بابا چي كار ميكني؟! زشته، واسه چي داري دخترت رو ميكني؟! يارو ميگه:‌ پسري كه درس نخونه بايد خوارشو گاييد!!!
 
رشتيه ،تركه ، با فارسه قرار ميزارن گلف بازي كنن فارسه ميگه: زمينش از من تركه ميگه: چوبشم از من رشتيه داد ميزنه كه : من بازي نميكنم بازم سوراخش افتاد به من!!!

رشتیه زنش رو برد دکتر . دکتر: بره خانومتون 3 روز نزدیکی تجویز کردم .

رشتیه: بیارمش مطب یا تشریف می یارین منزل؟

*ترکه با رشتیه دعواش می شه رشتیه می ره بالای درخت ترکه می گه اگه بیای پایین که مادرتو........ رشتیه می گه دروغ می گی می خوای منو بزنی

*رشتیه به زنش می گه این ساعته که دستت از کجا اوردی؟ می گه: معادله پایاپای کردم یه ساعت دادم یه ساعت گرفتم

*رشتیه به رفیقش می گه: خاک بر سر بی غیرتت .خانومم عکس ابجیتو رو سینه عباس اقا خالکوبی شده دیده

*به رشتیه می گن زنتو تو باغ با یه مرده دیدن .می گه اووووووووه چقدر قضیه رو گنده می کنید باغ کدومه چندتا درخت بیشتر نبوده

*شاطر میگه نون تموم شد ...........قزوینیه می گه: تموم شد که شد .....چرا صف رو به هم می زنین

*تابلوی یه مغازه روش نوشته بوده: امام با دوغ .می پرسن چرا بالای مغازت اینو نوشتی؟ می گه: اخه همه جا می نوشتن خدا با ماست

*به ترکه می گن احمق ترین خواننده کیه؟ می گه: حبیب .می گن: چرا؟ می گه : اخه گیتار می زنه می گه صدای دهل می یاد

*به ترکه می گن اسم یه امام بگو: می گه سوج می گن سوج چیه؟

امامی به نام سوج نداریم.ترکه می گه خودم دیدم پشت اتوبوسه نوشته بود: یا سوج

*به لره می گن :اگه یه دختری بهت راه داد چکار می کنی؟ می گه ازش سبقت می گیرم

*ترکه پارچه می بره خیاطی می گه اقا اینو واسم بکن کت شلوار فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

*عربه به رشتیه می گه اهلا و سهلا رشتیه می گه من که نه ولی خانوم جان هم اهلا هم سهل

تركه شبا يه پارچ آب خالي بالا سرش ميذاشته و مي خوابيده ازش مي پرسن آخه خنگ چرا اينجوري مي كني؟ ميگه : خوب يه موقع نصفه شب از خواب پا پيشم مي بينم تشنم نيست .. اونوقت چيكار كنم؟ 

 

 دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!

 تركه باباش ميميره ميخواسته خاكش كنه جو ميگيرتش  باراندازش ميكنه.

 پليس ماشين مسافر کشي را که با سرعت در خيابان ميراند ، متوقف کرد و گفت : هشت تا مسافر داری و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم ، اون سه نفری که توی صندوق عقبند خفه ميشند .

 به تركه ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!

 تركه زنگ ميزنه 118 ميگه يه 110 بفرستين بقيه اش رو هم آدامس بدين .

تركه خالي ميبنده كه 10 بار رفته چين دوستاش بهش ميگن يه خيابون تو چبن اسم ببر ميگه شهيد بروسلي.

تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره .

تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه،تركه رو مي گيره . تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟

يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد.

 سه تا ترك رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم.

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:1  توسط هومن باوندپور  | 

 
JavaScript Codes