قزوين تو صف نونوايی سيم برق کنده شده افتاد رو سر نفر اول، همه خشک شدن.
به قزوينيه ميگن شماها به ناف چي ميگين؟ ميگه سوراخ بي مصرف.
يه روز چند تا قزويني ميرن حموم عمومي. يه ساعت ميگذره بيرون نميان،
دو ساعت ميگذره بيرون نميان، خلاصه بعد از 6-5 ساعت صاحب حموم
شک ميکنه ميره تو حموم که ببينه چه خبره. ميبينه صابون قزوينيا افتاده
کف حموم ولي هيچکي جرات نميکنه ورش داره خودش رو بشوره.
قزوينيه وارد يك جمع ميشه، با همه از دم روبوسي ميكنه به جز يك نفر كه فقط باهاش دست ميده. يارو شاكي ميشه، ميگه: چرا منو ماچ نكردي؟! قزوينيه ميگه: بالام تورو گذاشتم بكنم.
زن قزوینی:اقای دکتر خسته شدم ..شوهرم همیشه از عقب منو میکنه
دکتره میگه : این دفعه بگو حامله هستم و از عقب نمیشه
شب زنه به قزوینیه میگه : از عقب نمیشه .. حامله ام
قزوینی هم میگه خب از جلو میکنم
بعد از نیم ساعت قزوینیه شاکی میگه
بالام جان ... پس کون این بچه کو؟؟؟
وقتی اول قزوین می رسی نوشتن شرت آهنی برای فروش داریم وقتی که خارج میشی نوشتن آهن پاره خریداریم.
از قزوينيه ميپرسن: شما تحصيل كرده ايد؟! ميگه: والله تحصيل كه نه، ولي محصل زياد كردم.
يه روز براي يه قزويني مهمون اومد پسرش رو فرستاد خونه همسايه يه كاسه تف قرض بگيره.
1.تو هم می خوای بری ...فقط تو مونس دلم بودی ...فقط تو فضای دلم را پر کرده بودی ....تو هم برو ای گوز ...
----به قزوينيه گفتند با نمونه جمله بساز ، اونم گفت : مهمترين عضو بدن ، کونمونه.
۲
2.تا نینی پيش هم خوابيده بودن، پسره از دختره پرسيد تو دختری يا پسر، دختره گفت نميدونم، پسره گفت: پس يزار ببينم، رفت زير پتو و اومد بيرون، گفت تو دختری. دختره گفت از کجا فهميدی، پسره گفت آخه جورابات صورتيه. ...
3.يه روز چهار تا راهبه ميرن پيش پدر روحانی كه توبه كنن. اولی ميره تو ميگه: پدر! من اغفال شدم و به يکی کُس دادم! پدر ميگه: اشكال نداره بيا کُستو تو آبِ توبه بشور، تا گناهانت پاك بشه. دومی ميره تو ميگه: پدر من هم اغفال شدم و يكی به سينه من دست زد! پدر هم ميگه: بيا سينت رو تو آب مقدس بشور و برو. بعد نفر سوم كه مياد بره تو، چهارمی بهش ميگه: خواهر ماری، كونت رو تو آب نشوری ها! من ميخوام قرقره كنم..
4.شيره و خره قرار ميگذارن همديگه رو بكنن، اول شيره ميكنه، وسط كار به خره ميگه: برگرد يه لب بده بينم. خره برمی گرده يه لب ميده. بعد نوبت خره ميشه، شروع ميكنه به كردن وسط كار ميگه: هوی شيره برگرد يه لب بده بينم. شيره هم با ناله ميگه: آای كسعمت! اگه بتونم برگردم كه خوارتو ميگام.
5.دختره از معلم زيستشناسيش میپرسه: چرا چشمای گاو هميشه خماره؟ معلمه يك نگاهی بهش میكنه، ميگه: عزيزم اگه سينه های تو رو هم روزی سه ساعت بمالند ولی نكننت، چشات به همون خماری ميشه.
6.شباهت بين موشها و پسرها در چيست؟ جفتشون دنبال سوراخ ميگردن.
7.معلمه داشته پای تخته مسئله حل میكرده، يهو يكی از ته كلاس ميگه: ميكنمت! يارو به روی خودش نمياره، يكم ميگذره دوباره يكی از ته كلاس ميگه: ميكنمت بچه كونی! باز معلمه به روی خودش نمياره، بار سوم دوباره يكی از ته كلاس همينو ميگه، معلمه تيز بازی درمياره،گيرش مياره. شاكی از كلاس، ميرخ بيرون، ميره پيش مديرِ دبيرستان ميگه: بابا اين چه افتضاحی؟! اين چه مدرسه گنديه؟! من دارم سر كلاس رياضی درس ميدم، يك پسره هی ميگه: ميكنمت! مديره میپرسه: يارو لباس سورمهای تنش نبود؟ معلمه ميگه: چرا. مديره ميگه: شلوارش هم سياه بود؟! معلمه ميگه: آره خودشه! مديره ميگه: ببين اين راست ميگه، جداً ميكنه.
8.تركه و رشتيه و عربه نشسته بودن تو قايق و ك..يراشون رو انداخته بودن تو آب، رشتيه ميگه: عجب آب سرديه! تركه ميگه: عمقش هم زياده!! عربه ميگه: ولك زمينش هم نفت داره.
9.از این پس به جاي واژه غريب و نامانوس كرست بگوييد: ممهدان.
10.يك بابايي ميخواسته زن بگيره، منتها طرف آخر ادعاي غيرت بوده و ميگفته: كسي كه بخواد زن من شه، بايد چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخيص چشم و گوش بستگي حضرت آقا هم اين بوده، كه هرجا ميرفت خواستگاري، ايشون ميگفته من بايدتو خلوت با دخترتون صحبت كنم. توي خلوت هم ايشون معاملشو در مياورده و از دختر مردم ميپرسيده: اسم اين چيه؟ خوب البته تو اين دوره و زمونه هم كه بچة هشت ساله هم ميدونه اسم "اون" چيه، نتيجتاٌ هرجا ميرفته، دختره ميگفته: اين كــيـــره!! و طرف هم شاكي ميشده كه: نه! من اين دختر رو نميخوام! خلاصه يكي دوسال اين وضع خواستگاري ادامه داشته، تا يك بار ميره يك جا خواستگاري و وقتي نوبت به مراسم كيرشناسي ميرسه، دختره ميگه: اين شوشوله! مرده خيلي حال ميكنه ،با خودش ميگه: اين همونيه كه من ميخوام! دختر بايد اينجوري چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج ميكنند و آخراي ماه عسلشون، يك شب مرده با خودش ميگه: الان ديگه وقتشه كه خانوم بدونه اسم "اين" چيه! خلاصه ميره پيش خانومش و جناب معامله رو ميكشه بيرون و ميگه: عزيزم يادته وقتي اومدم خواستگاريت، ازت پرسيدم اسم اين چيه، تو گفتي شوشول؟ دختره ميگه: آره عزيزم، يادمه. مرده ميگه: عزيزم اسم اصلي اين كيره نه شوشول! دختره هم ميگه: عزيزم، من خودم ميدونم كير چيه. ولي جلو كيرهايي كه من ديدم، اين همون شوشوله.
11.پسره شب خونشون خالي بوده، زنگ ميزنه دوستدخترش بياد. خلاصه دوتايي ميشينن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نمنمك عرق سگي هم مينداخته بالا. يكي دو ساعتي ميگذره و حاج آقا پاك مست ميكنه و آمپر حشر هم ميزنه بالا و يهو ميره واسه زير يخم حاج خانوم!! بعد يك ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ريزان بلند ميشه، خيلي ناراحت و دمغ ميگه: عزيزم، به خدا اگه ميدونستم پرده داري، بهت دست نميزدم!! دختره هم با هزار بدبختي بلند ميشه ميگه: آره نكبت! منم اگه ميدونستم ميخواي همچين كاري باهام بكني، لااقل شلوار ليمو در مياوردم.
12.مرده تو اتوبوس میگوزه همه میخندن میگه به خدا اگه میدونستم این همه حال میکنید براتون میریدم
------از یه زنه میپرسن چرا بعد از سه بار ازدواج ناموفق حالا با یه معلم ازدواج کردی؟
میگه اخه شوهر اولم دکتر بود قبل از سکس منو مینداخت یه ساعت توی الکل ضد عفونی بشم.دومی معمار بود یه ساعت با خط کش و ماشین حساب جای سوراخو محاسبه میکرد سومی ولی معمله.راحت کارش رو میکنه اخرش هم میگه اگه متوجه نشدی بگو بازم تکرار کنم.
13.آخونده و عربه و رشتيه سوار هواپيماي لوفتانزا بودن، موقع نهاركه ميشه، يه مهماندار خوشگل براشون غذا مياره. دختره وقتي ميخواسته غذا رو بذاره جلوي آخونده، سينه هاش معلوم ميشه، آخونده ميگه: خدايا به راه راست هدايتش كن! نوبت كشيدن غذاي عربه ميشه ، عربه هم پستوناشو ميبينه، ميگه: خدايا راست شده تو هدايتش كن!! نوبت رشتيه كه ميشه، باز سينه هاي خانم پيدا ميشه، ميگه: خدايا تو راستش كن من هدايتش ميكنم
14.شهر ما همه پليسها بايد به اجبار ريش داشته باشند ، يه روز يكي از اين پليسهاي ريشو جلوي يكنفر
رو ميگيره ميگه: زود مدارك شناسائي خودت رونشون بده .طرف ميگه سر كار منهم مثل خودت
پليسم ،پليسه ميگه دروغ نگو اگه پليسي پس چرا ريش نداري يارو هم زود شورتشو ميكشه پايين و
پشماشو نشون ميده ميگه اخه من پليس مخفي ام.
15.به عربه ميگن با ماهيچه جمله بساز، ميگه: ولك كير خر درمقابل كيرِما هيچ.
.16.يه زن حامله نميتونست بشاشه، ميبرنش سونوگرافی، ميفهمن بچه ش پطرس فداكاره
17.يارو بارفيقش ميخواستن دو تا سنجاب ناياب رو از مرز خارج كنن، ميگن: چي كار كنيم نگيرنمون؟ ور ميدارن سنجابا رو ميگذارن تو شورتشون. پاسگاه اولي رو رد ميكنن، دومي روهم رد ميكنن، سومي كه ميرسن، يكيشون سنجابه رو در مياره پرت ميكنه بيرون. پليس هم ميگيرتشون، تو زندان رفيقش بهش ميگه: آخه مادرقحبه! تو كه تا اينجا اومده بودي، يكم ديگه هم صبر ميكردي، از مرز رد شده بوديم.آخه چه مرگت بود يهو سنجابه رو در آوردي؟! يارو ميگه: آخه بابا اين سنجاب سر پاسگاه اول فكركرده بود تخماي من فندقه، سر پاسگاه دوم فكر كرده بود كون من لونشه، به سومي كه رسيديم ميخواست فندقا رو ببره تو لونش
18.يه كرمه ميره بدنسازي كير ميشه! (آخه بدن سازي بسته بوده).
19.گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن
ــــــــــــبه آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دشت
های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ...
کس کش بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم.
20.يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم
بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش
مامانت.
21.خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت
نشسته باشن، بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه
ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي
تير فرار ميكنن ديگه. معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت
خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه : بپرس.
پسره ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، دومي ليس بزنه
و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه،
سومي! بچهه ميگه: نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي
از طرز فكرت خوشم اومد.
22.اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ
......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟
23.به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن.
24.يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده
افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي
پيرزنه ميگه : نه
افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده
پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده.
25.يه روز يه ترکه رو از استخر ميندازن بيرون. دوستاش بهش ميگن چرا
انداختنت بيرون؟ ميگه آخه شاشيدم! دوستاش بهش ميگن آخه کس خول،
توي استخر همه ميشاشن ولي کسي نميفهمه. ميگه آخه من از همون
بالا شاشيدم.
26.يه روز يه تهرونيه به يه ترکه ميگه بگو فيات ترکه ميگه فيات تهرونيه ميگه
بمک تا بياد! ترکه بهش بر ميخوره ميگه بگو ژيان تهرونيه ميگه ژيان ترکه
ميگه کير تو کس ننت! تهرونيه ميگه برو بابا اين که بهش نمياد ترکه ميگه
پس بمک تا بياد.
27.دختره ميره كرست بخره، ميگه: آقا لطفاٌ يك كرست نمره چهار بدين. يارو براش مياره، دختره ميره اتاق پرو امتحانش ميكنه، برميگرده ميگه: اين يكم بزرگه، اگه ميشه يك نمره سه شو بدين. باز دوباره (بعد از پرُو) برميگرده ميگه: اينم يك كمي بزرگه، اگه ميشه يك سايز كوچيكترشو بدين. خلاصه خيلي نميگذره كه به اين نتيجه ميرسه كه سايز دو هم يكم بزرگه و سايز يك رو امتحان ميكنه. بعد يك مدت مياد، ميگه: ببخشيد، اين هم يخورده بزرگه، كوچيكترشو ندارين؟ فروشندهه ميگه: دخترم اون جوشه، برو بتركونش.
28.دختر زرنگ+پسر زرنگ=دعوا
دخترزرنگ+پسر احمق=عشق و لاو
دختراحمق+پسر زرنگ=سکس
دختر احمق+ پسر احمق=ازدواج
29.تركه و رشتيه و عربه نشسته بودن تو قايق و كيراشون رو انداخته بودن تو آب، رشتيه ميگه: عجب آب سرديه! تركه ميگه: عمقش هم زياده!! عربه ميگه: ولك زمينش هم نفت داره.
29.يه ماره ميره تو شرت عربه، ميگه: رخصت پهلوون.
لره به ترکه میگه بیا بریم نماز جمعه نماز بخونیم نفری ۱۰۰۰۰ تومن میدن
.30
ترکه گفت اگه ندادن چی؟
لره گفت نترس ... میگوزیم باطل شه.
31.شباهت زن با گوز؟!؟
اگه با هردوتا با ملایمت رفتار کنی خودشونو چس میکنن.
32.فلسفه چس چیه؟
تلاش مرموزانه گوز برای حفظ آبرو
....!
33.دختره به آخونده میگه اگه من با دوست پسرم حال کنم اشکال داره؟
آخونده گفت حرامه
دختر گفت با شما چی؟
آخونده گفت ای شیطون ... میخوای بری بهشت؟
34.يه روز قهرمان آكروبات بازي دنيا ميره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه ميرفته يه دفعه ميبينه يكي از مسگرا پريد تو هوا پنج تا پشتك زد اومد پايين. يارو كف ميكنه، به خودش ميگه: من كه مثلا قهرمان جهانم نميتونم همچي كاري بكنم، ميره پيش مسگره ميگه: آقا بيا من بهت پنج هزار دلار ميدم اين كارو به من ياد بده. يارو شاكي ميگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدي، ديگه چكش رو نميزنم رو تخمم
35.پسر بچه با باباش میره حموم میگه بابا این چیه؟ میگه ماکارونی . بچه میگه ماکارونی که زیاده این چرا یکیه؟ میگه آخه این تک ماکارونیه
-36.اون چیه که از لای پستان رد میشه به ران مالیده میشه بعد میره تو سوراخ؟
فکر بد نکن کمربند ایمنی جواب سواله.
-
37.میدونی شناسنامه چیه؟
کارت معذرت خواهی شرکتهای کاندوم سازی واسه پدرها!!
۲
- 38.یه بچه پررو تو یه مهمونی یه زنه خوشکل و خوش سینه دید. بهش گفت : خانم ، یه هزاری بدم
میزاری نوک سینه هات رو گاز بگیرم . خانومه گفت باشه ، رفتن تو یه اتاق مشغول شدند . پسره
شروع کرد به لیسیدن سینه هاش ، بعد یه ساعت زنه گفت پش چی شد چرا گاز نمیگیری پسره
گفت آخه پول ندارم.
-
39.معلم به شاگردش که عرب بود گفت :"کردم ، کردی ، کرد ، چه صیغه ای است"شاگرده
گفت :"ولک ،صیغه نیست ، جندست".
-40.زنه میره دکتر میگه
آقای دکتر این سینه ام اینقده درد میکنه که میخوام بکنمش بندازم جلوی
گربه
دکتره میگه : میو میو میو
-41.بزرگترین هنر زنها
در عرض یک لحظه نرم افزار رو به سخت افزار تبدیل میکنن
-42.میدونی فرق فیلم جنگی با فیلم سوپر چیه؟؟؟؟
فیلم جنگی:هنرپیشه هاش خودشونو میکشن ما حال میکنیم
فیلم سوپر:هنرپیشه هاش حال میکنن ما خودمونو میکشیم
-43.پسر تهرونيه به مامانش ميگه: ماماني، ديروز كه تو خونه نبودي، خاله مهري اومد پيش ما و بعدش با باباجون رفتن تو اتاق خواب و... مامانش ميپره وسط حرفش ميگه، واستا... بقيشو بگذار شب كه باباجون اومد واسه هردومون تعريف كن. خلاصه شب ميشه و تهرونيه مياد خونه و شب سرِ شام مامانه به پسره ميگه: خوب، ديروز خاله مهري و باباجون رفتن تو اتاق خواب و بعد چي شد؟ پسره ميگه: آره.. بعدش همون كاري رو كردن كه هميشه وقتي باباجون نيست تو و عمو نادر با هم ميكنين!!!
344.تا پیرزن میرن میوه فروشی میگن آقا 4تا موز بده آقا میگه خانم شما که 3 نفرید میگن آخه یکیشو میخوایم بخوریم
45.به یه مرغه میگن چرا تخم نمیذاری؟ میگه مگه این جنده های تلاونگ میذارند؟
46.میدونی چرا زنهای عرب مایه دارن ؟ چون دست به معامله های گنده میزنن.